تبليغاتX
گوسفندها به بهشت نمی روند - Deadline






















Blog | Profile | Archive | Email | Name Of Posts


گوسفندها به بهشت نمی روند

آدم باش

قرار بود deadline کنفرانس CCNC امروز باشه، یعنی 1 ژوئن که از اونجایی که خیلی ضایع بود اینم میس میکردیم دوهفته عقب افتاد (وگرنه که من به این زودی آپ نمی کردم). خیلی هم جالب نشد چون درست افتاده رو deadline ژورنال ComNet... البته من بخشایی که از ComNet باید انجام میدادم تموم کردم ... نتایج خوبی هم گرفتم ولی بازم هر چی باشه تا شب آخر کار داره دیگه ... شوخی که نیست 12 صفجه ژورنال دبل کالم  آخ که اگه این ComNet اَکسِپت شه... چی میشه بعد تازه چون بیشتر کارش رو دوش منه [آیکون دوش] قراره اسم من اول باشه (خیلی حرفشون حساب نداره ... بعید نیست خرم کرده باشن ... ولی خرم که شده باشم باید اسممو اول بنویسن.. من حالیم نیست)

این دوتا کارو سابمیت کنم بعدشم میرم یه استراحت تپل (نه که الان زبونم لال استراحتم کم باشه ها... ولی الان هی یه کم –مقدارش قابل توجه نیستا- وجدان درد دارم )

اینا روگفتم میخواستم بگم بعدش باید نوشتن تز و شروع کنم انگار ... چند وقته استرس دفاع گرفتم... خیلی دانشگاه ما بَده، بچه ها افت میدونن پدر و مادرشون و خانواده شونو برای جلسه دفاع دعوت کنن،  ولی من میخوام همشونو دعوت کنم ... این همه زحمتمو کشیدن خب ... آرزو دارن... فقط خدا کنه خنده م نگیره ... خیلی بد میشه وگرنه.

پریشبا خواب می دیدم جلسه ی دفاعم بود همه ی فک و فامیل ریخته بودن دانشگاه (این آیکونه زیاد مناسب نبود... فامیلامونو با گوسفند نشون میده !) بعد هی عکس که میگرفتن من reset میشدم از اول شروع میکردم ارائه م رو ... خواب دیدنمون هم به آدمیزاد نمیمونه ... باید رو شامم تجدید نظر کنم.

راستی ۲۱ام عروسی دوستم مریم هم هست .. اسکل رفته روز انتخابات عروسی گرفته... بعد من تا برم آرایشگاه و آماده شم و اینا کی برم رای بدم سرنوشت کشورو تعیین کنم؟ هان؟

بعد ۲۸ ام تولد یه سالگی دختر پسردایی مامانمه ... باشگاه زمرد گرفتن .... به قول علی گشنه بازی

حالا نمیدونم اون پیرهن کوتاه سفید مشکیه که از دوبی آورده رو  اینجا بپوشم پیرهن کوتاه قرمزه رو عروسی مریم یا برعکس ... خوبه این یکی بعد deadlineِ

نمی دونم دیگه خلاصه من تا اون روز صد دفعه هی این لباسا رو امتحان میکنم .. کسی مشکلی داره؟!

 

پ.ن ۱: صبح که داشتم میومدم مامان گفت که برا آخر هفته برنامه نذار میخوایم بریم مسافرت

بابا جان من ناسلامتی سر deadlineام. یعنی همیشه همینطوریه ... درست وقتی من یه عالمه کار دارم یه عالمه آفر خوش گذرونیم دارم که با نیش باز میپذیرم

پ.ن ۲: یه فحش جدیدم یاد گرفتم :"ای تو روحت" ... که استرسش روی سیلاب اول روحته و هر چی که با شدت بیشتری تلفظ بشه آبدارتره ... اینطوری بهم گفتن

می خوام بگم بد نیست آدم یکی دوتا فحش "لایت" هم بلد باشه

 

پ.ن ۳: این درس تیپولوژی (شخصیت شناسی) دکتر شیری رو از اینجا دانلود کردم و گوش دادم ... کلی با شخصیتم حال کردم ... خیلی احساس خوبی داشتم اون شب.

بهتون توصیه ی اکید میکنم که حتما بگیرین و گوش بدین و تایپ شخصیتتون رو دربیارین. به منم بگین

تایپ من ENFPِ ... خیلی تایپ خفنیه

پ.ن۳: یکی هست که به اینجا بیشتر از من سر میزنه ... بعضی روزا تا سه چهار بارم اینجا رو چک میکنه ... یه وقتایی poolبود ... چند وقت parsonline... حالا هم چند وقتیه که با MABNAچک میکنه ... هر کی هست دمش گرم

 

پ.ن۵: اگه دستم برسه به آسمون               ماه و بین همه قسمت میکنم...

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت12:19توسط نازنین | |