تبليغاتX
گوسفندها به بهشت نمی روند






















Blog | Profile | Archive | Email | Name Of Posts


گوسفندها به بهشت نمی روند

آدم باش

من هِی میگم اینا چطوری اِنقد باهوشنا

امروز فهمیدم


خب چون کلاغا هم چپ دستند دیگه...

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت22:18توسط نازنین | |

می افتم

نمی افتم

می افتم

نمی افتم

می افتم

نه بابا نمی افتم ... تازه خیلی هم خوب دادم ... ما اینیم دیگه

می گم اصلن چه کاریه که آدم همه ی فصل ها رو بخونه؟ هان؟ تازه اینطوری کیفش هم بیشتره.

ادهاک که خیلی به خیر گذشت ... دمش گرم مخابشو خیلی خوب داده بود... بقیه ش هم که کانسپچوال بود ... یعنی بافتنی

ماهم که بافتنی مون خووووووووووووب ... همچین واسش قصه بافتم حالشو ببره

بعد ادهاک شایعه کردن که امتحان وایرلس عقب افتاده... واسه ی ما هم یه اشاره کافی بود که بی خیال شیم... زدم به گردش و تفریح و خرید و اینا ... یکشنبه با نیش باز رفتم یونی همچین پنچر شدیم که نگو ... جدی جدی امتحان همون چهارشنبه بود. خلاصه به قول دکتر تیز و بز اونم خوندیم و یه جوری ماسمال کردیم رفت پی کارش.

ولی خب امتحانش همه چی اُپن (open) بود دیگه، کتاب، جزوه، لپ تاپ... فقط بغل دستی به طور صریح اشاره نشده بود که اونم پیش فرض همه ی امتحاناس!

این یکی هم توپ دادم ..

الانم تهتیلاتم شروع شده و من از خوشحالی تو شلوارم نمی گنجم (ازین شکلکا که تو شلوارش نمی گنجه نداریم ... یه جور خوبی تصورش کن)

پ.ن۱: مقاله ی springer مون هم شوخی شوخی accept شد ...توصیه می کنم دیگه از springer مقاله نگیرین

پ.ن۲: آقا قبل این امتحان ادهاک بهمون برگه نظرخواهی دادن... همیشه تستی بودا، این دفعه تشریحی ۸-۹ تام سوال داشت ... بعد چه سوالایی :

حداقل یک مورد از چیزهایی که از کلاس خوشتان آمده است نام ببرید:(حالا انگار اون حداقل رو نمی گفت من واسش 50 مورد ردیف می کردم)

آخه اینم شد سوال نظرسنجی ... ما هم نامردی نکردیم نوشتیم پلیور استاد!

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت17:49توسط نازنین | |

سلام

من اومدم ...  احترام بگذارید

 

اَه

این چه وضعشه آخه؟!

نه، یکی به من بگه من تو طول ترم چه غلطی می کردم که فردا باید 4 فصل نخونده برم سر امتحان ؟! هان؟!

حالا این بماند

استاد چه ... می کرد که من هر فصلی رو می خونم یک سومش که اصلن آشنا نمی زنه ... بقیه ش هم فقط آشنا می زنه . همین!

فکر کنم جمع بزنم بالای ۳۰ تا پروتوکل رو باید بلد باشیم که همش هم اسماش خوفناکه ...

رفتیم به استاد می گیم: استاد می تونیم با خودمون چیت شیت بیاریم (یعنی رو یه برگه هر چی می خوای بنویسی ببری سر جلسه)

یه نگاه خر در چمن بهمون کرده

می گه: نه امتحان کاملا کانسپچواله!! اگر هم فرمولی لازم باشه خودمون بهتون میدیم!!

مساله های مخابراتیشو که ما نمی تونیم حل کنیم ... اون بخش های کانسپچوالش هم که ما از اون یکی درس شبکه بلدیم معلوم نیست  همونایی باشه که این استاده گفته یا نه ...

نتیجه اینکه می افتم ... با کله! 

آخه بدبختی این درسه دو تا استاد داره ... من نمی دونم بخوام آخرش واسه استاد نامه بنویسم چی بنویسم؟! ... بنویسم:

جناب دکتر - (این جا رو خالی بنویسم که خیلی ضایع ست)

اساتید گرامی ... آقایان – و – (این جوری خیلی رسمیه باید مهربون تر باشه)

...

بعد حالا بعدش چی بنویسم ؟!

بنویسم چه مرگم بود که درس نخوندم؟!

فک و فامیلمون فوت شده که خیلی قدیمیه...

شکست عشقی و اینا هم که دیگه دمده شده ...

آهان می نویسم استاد ما اگه بیافتیم بابامون به زور شوهرمون میده

به اندازه ی کافی ترحم آمیز هست ولی ...

 

پ.ن۱: به امید موفقیت (= معجزه) برای خودم

پ.ن۲: همه امتحاناشون تموم شده جز من طفلک معصوم

 

 

+نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت23:22توسط نازنین | |