|
بالاخره یه روز میبوسمت فوقش میرم جهنم دیگه اونوقت تو هم به جرم اینکه مهر لبای من بهت خورده جهنمی میشی جهنم که اومدی اونجام پیدات میکنم و هر روز میبوسمت ... پسر چه بهشتی بشه جهنم من و تو ... شرط میبندم بهشتیاشم واسه جهنم من و تو له له بزنن جهنم دوست داشتنی من ... جهنمی دوست داشتنی من ... آخر یه روز میبوسمت یه روز که بارون می باره ... یه روز که چتر من و تو دو نفره ست یه روز می بوسمت یکی از همین روزایی که می خندی یکی از همین خنده هات رو ناتموم میذارم... یه روز میبوسمت و دیگه واسم مهم نیست ... هیچی مهم نیست پ.ن: هر چی آرزوی خوبه مال تو ...
همه میدونن من سر Deadlineم ... همه فقط الان اومدم یه تک پا چند تا "چیز" و بگم، فردا خنگ بازی در نیارین: اولیش اینکه وجداناً سر جدتون، روز انتخابات نگیرین تا لنگ ظهر بخوابین. دو اینکه صبح روز انتخابات فرقی با بقیه روزا نداره ... صبحونه بخورین، دستشویی برین، مسواک بزنین (لازم شد بازم دستشویی برین) که تو صف های به هم فشرده به مشکل برنخورین! هیچ گونه "چیز" سبزی با خودتون نداشته باشین، زیر ... رو دیده شده بعضیا لحاف تشک هم با خودشون بردن ... بچه ها، سیزده بدر که نمی رین، انتخاباته. این انتخاباتم که میگن همین جمعه ست. یعنی همین فردا... بایدم با خودتون شناسنامه ببرین. کارت دانشجویی، کارت غذا، دفترچهبیمه، قبض موبایل، گاز پیکنیکی، دوستپسر، مایو، کارت ماشین، کارت بنزین، پلیاستیشن و ازین جور چیزا ور ندارین با خودتون ببرین. رسیدین به حوزهی اخذ رأی برین مثل بچهی آدم تو صف وایسین. اگر هم شلوغ نبود، برین یک جایی که صف باشه، جاهای خلوت و که تلویزیون نشون نمیده! اگه با نومزدتون میرین رأی بدین، اون چند دقیقه به هم ور نرین!!! برای وارد شدن به حوزه لازم نیست کفش هاتون و در بیارین. بعد از وارد شدن به حوزه، یه برگه میذارن جلوتون که باید اسم یکی از چهار نامزد ریاست جمهوری رو توش بنویسین... بچه ها این انتخابات ریاست جمهوریه... شما نباید به افشین قطبی رأی بدین. بعد از رأی دادن انگشت توی دماغتون نکنین ... جوهری میشه خب. بلافاصله بعد از اومدن از حوزهی اخذ رأی هم لخت نشین... رئیس جمهور جدید، کارش از مردادماه شروع میشه! پ.ن: با اختباس.. (اختلاس؟ ...اقتلاس؟ همون)
قرار بود deadline کنفرانس CCNC امروز باشه، یعنی 1 ژوئن که از اونجایی که خیلی ضایع بود اینم میس میکردیم دوهفته عقب افتاد (وگرنه که من به این زودی آپ نمی کردم این دوتا کارو سابمیت کنم بعدشم میرم یه استراحت تپل (نه که الان زبونم لال استراحتم کم باشه ها... ولی الان هی یه کم –مقدارش قابل توجه نیستا- وجدان درد دارم اینا روگفتم میخواستم بگم بعدش باید نوشتن تز و شروع کنم انگار ... چند وقته استرس دفاع گرفتم... خیلی دانشگاه ما بَده، بچه ها افت میدونن پدر و مادرشون و خانواده شونو برای جلسه دفاع دعوت کنن، ولی من میخوام همشونو دعوت کنم ... این همه زحمتمو کشیدن خب ... آرزو دارن... فقط خدا کنه خنده م نگیره ... خیلی بد میشه وگرنه. پریشبا خواب می دیدم جلسه ی دفاعم بود راستی ۲۱ام عروسی دوستم مریم هم هست .. اسکل رفته روز انتخابات عروسی گرفته... بعد من تا برم آرایشگاه و آماده شم و اینا کی برم رای بدم سرنوشت کشورو تعیین کنم؟ هان؟ بعد ۲۸ ام تولد یه سالگی دختر پسردایی مامانمه ... باشگاه زمرد گرفتن .... به قول علی گشنه بازی حالا نمیدونم اون پیرهن کوتاه سفید مشکیه که از دوبی آورده رو اینجا بپوشم پیرهن کوتاه قرمزه رو عروسی مریم یا برعکس نمی دونم دیگه خلاصه من تا اون روز صد دفعه هی این لباسا رو امتحان میکنم .. کسی مشکلی داره؟! پ.ن ۱: صبح که داشتم میومدم مامان گفت که برا آخر هفته برنامه نذار میخوایم بریم مسافرت بابا جان من ناسلامتی سر deadlineام. یعنی همیشه همینطوریه ... درست وقتی من یه عالمه کار دارم یه عالمه آفر خوش گذرونیم دارم که با نیش باز میپذیرم پ.ن ۲: یه فحش جدیدم یاد گرفتم :"ای تو روحت" ... که استرسش روی سیلاب اول روحته و هر چی که با شدت بیشتری تلفظ بشه آبدارتره ... اینطوری بهم گفتن می خوام بگم بد نیست آدم یکی دوتا فحش "لایت" هم بلد باشه پ.ن ۳: این درس تیپولوژی (شخصیت شناسی) دکتر شیری رو از اینجا دانلود کردم و گوش دادم ... کلی با شخصیتم حال کردم ... خیلی احساس خوبی داشتم اون شب. بهتون توصیه ی اکید میکنم که حتما بگیرین و گوش بدین و تایپ شخصیتتون رو دربیارین. به منم بگین تایپ من ENFPِ ... خیلی تایپ خفنیه پ.ن۳: یکی هست که به اینجا بیشتر از من سر میزنه ... بعضی روزا تا سه چهار بارم اینجا رو چک میکنه ... یه وقتایی poolبود ... چند وقت parsonline... حالا هم چند وقتیه که با MABNAچک میکنه ... هر کی هست دمش گرم پ.ن۵: اگه دستم برسه به آسمون ماه و بین همه قسمت میکنم...
پ.ن: از وبلاگ دکتر هومن برداشتم.
میگم دیروز تگرگ و داشتین...
به قول دکتر ما "خدا نشسته اون بالا داره قند میشکنه..." پ.ن: Viva Barcelona
ابر و باد و مه و خورشید و فلک و فولاد خوزستان و تفاضل گل در کارند تا استقلالشونم قهرمان شه... هی روزگار.. الان من درحالیکه به نشانه ی صلح، دولوپی دارم شیرینی مامان و داهاش استقلالیمو می خورم [آیکون منافق] دارم این پست و میزنم ... انقد تو این آی.پی.ام استقلال پرسپولیس کردن دم در که میخواستم تاکسی بگیرم به راننده به جای "پاسداران" گفتم "پرسپولیس"! خودم فهمیدم چه گندی زدم... الان رانندهه با خودش میگه این چه دل شیری داره ... تو این گیری ویری میگه "پرسپولیس" امروز چه روز توپی بود... خطبه ی غدیر، نهار، پانتومیم... آخ چه حالی داد این پانتومیم.. دو هفته س بعد از کلاس یکشنبه ها با بچه ها می مونیم بازی می کنیم... از هفته ی قبل شروع شد ... قرار بود بعد نهار بریما ... همین جوری نیم ساعت نیم ساعت شد 6 بعدازظهر... دیگه آخراش نه صدا داشتیم نه تصویر بس که جیغ زده بودیم...شوخی نیست که 15-16 تا دختر بیوفتن باهم امروزم تا 4 موندیم... خیلی حال داد. بابا این لادن عجب مارمولکی بود صداشو در نمیاورد .. قر و ادایی میومد که نگو... چه کلمه هایی هم بهش افتاد: سوکت، هولوکاست، مکنت، تراژدی، سیاهی لشگر... آقا به منم کلمه ی "آبادانی" افتاد... مجبور شدم یه نموره بندری برم ... ازون جا برسونم آبادان... مستقیم راه نداشت بعدشم رد کنه بره... توپ و گذاشته بود تو بغل خودش همه داشتن الکی میگفتن رد کن بره... و استپ هوایی.. تو خونه ... خدایا ازت متشکرم متشکرم به خاطر این همه دوست خوب... دوست های کلاس که عاشقشونم... دوست های دانشگاه که پایه ن... دوستای دبیرستانم که لنگه ندارن.. متشکرم که میتونیم با هم حتی واسه چند ساعت خوشحال باشیم.. بچه هایی که مرام و معرفتشون حرف نداره... خدایا ازت متشکرم حالا استقلال قهرمان میشه اگه که جدول برعکس بشه اَه .. نه این مال اون دفعه بود از اول جامو ندادیم اصفهون ... اَه ... اینم که نمیشه مصرع بعدیشو نوشت نمی دونم اصلا چرا من جوگیر شدم اصلا پرسپولیسیاش از الان یک دقیقه سکوت!
باورکن!
می گم قصه ی اون آدمه رو شنیدین که رفته بود کوه و شب خورد به تاریکی ... پ.ن 1: شده حکایت من ... چرا بعضی وقتا اعتماد کردن به خدا انقد برام سخت میشه...
بر می گردی ... از اول لباس زمستونه می پوشی ... به میزان لازم دستمال برمیداری و میری پ.ن 3: واسه تولد زهرا یه پازل 1500 تیکه خریدیم ... هرچند که پازل هدیه ی مناسبت های زمستونیه و حال میده واسه شبای درازه زمستون... اونم که تولدش اسفند بود ... دوست دارم پازل
باران ببارد یا نبارد من می روم با دست هایت چتری برای پروانه ها بسازم...
سلام علیکم سلام علیکم سلام علیکم خوب هستین شما؟ پ.ن2: نامردا تو تعطیلات ساعتا رو هم کشیدن جلو ... قبلنا ظهر بیدار میشدیم الان شده بود بعد از ظهر ... از اون ورم نصفه شب می خوابیدیم شده بود دم صبح دیگه پ.ن3: دیدی بعضی وقتا یهو همه ی معادلاتت میره رو هوا... بعد نه که فقط
معادلاتت رفته باشه رو هوا ... یهو می فهمی تو اصلا مال این دستگاه مختصات
نیستی.. الان اینطوریم
|
About![]()
اسمم نازنينه. اينجا رو هم براي خودم مي نويسم. يه جورايي برام حكم همون دفتر خاطرات قديمي رو داره كه زير تخت قايمش مي كردم. چند وقتي توش مي نوشتم و بعد يه مدت كه يكي پيداش مي كرد ديگه نمي نوشتم.
خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 Links
وقايع الاتفاقيه |